بنا به پیشنهاد و اصرار یکی از دوستان ، قرار شد من در پاسخ به محبت مخاطبان وبلاگ قشنگ دژاکام ( پدر ِ نفر ِ اول ِ المپیاد ِ ادبی ِ کشور در سال ٨٩ ) یک کامنت بگذارم و هم تشکر کنم و هم چند تا دغدغه را مطرح .

اول از همه اینکه من شخصاً با این فضای کامنتی که در این وبلاگ و چند تای دیگر به راه افتاده ، موافق نیستم و نمی توانم توجیهش کنم . چرا که نه فضای تقدیر و تشکر و ذکر خیر و طرفداری دوستان و همکارانم ( که هر کجا هستند دلشان پر انرژی مثبت باد ) به نفع من تمام می شود و نه فضای تهمتها و ذکر مصیبتها و ناخن به صورت کشیدنها ، واقعیتی را عوض می کند و حال ِ خوب ِ کسی را بَد .
مثلاً اینکه گفته شود فلانی از کیهان اخراج شده یا از همشهری اخراج شده یا با پول ِ فلان جا ، خانه خریده یا دوربین مدار بسته در برنا نصب کرده و غیره و غیره ، تغییری در اصل ماجرا که آن هم واقعیت مسلم است ایجاد نمی کند ؛ همچنان همه از جمله مدیران کیهان می دانند که بنده از کیهان اخراج نشدم و یک پیگیری ساده می تواند مؤید این مطلب باشد ، عملکرد صفحه نسل سوم هم خوشبختانه همچنان در سایت کیهان موجود و قابل بررسی و البته مقایسه است . از روزنامه وزین همشهری هم به هیچ عنوان اخراج نشدم و تنها سندش هم این است که اصولاً من هیچ وقت در همشهری کار نکرده ام که بخواهم اخراج بشوم یا استعفا بدهم ! خانه شخصی هم اگر داشتم مطمئناً به اجاره نشینی ادامه نمی دادم . دوربینهای مدار بسته برنا هم دو سال قبل از آمدن من نصب شده بودند و البته چندان هم بودنشان عجیب و غریب و مخوف به نظر نمی رسد ؛ در تمام روزنامه ها و رسانه هایی که من کار کرده ام این تجهیزات ایمنی وجود داشته و دارد و قس علی هذا ... فلذا بر این باورم که از گرم نگه داشتن این تنور ، فقط دودش نصیب من و تو می شود و نان برشته اش را اویی می خورد که شاید بچه این محل نباشد و آخر قصه هم دوست ناباب از آب در بیاید .
البته در این بین انتقاداتی هم مطرح شده اند که هم به درد بخور است و هم به خاطر ماندنی و خواندنی .
فضای کامنتی و ذهنی فعلی لا اقل برای بچه های برنا ( که انصافاً دستچین شده ای از نسل سومی های تُپُل ِ رسانه ای هستند و هر کدامشان منحصر به فردند ) باید پُر باشد از ذوق و انگیزه برای هم افزایی با تیم مدیریت جدید این خبرگزاری ، که انصافاً برای اجرای سیاستهای محتوایی ِ مد ِ نظر ِ خودش ، جدی وارد شده و اگر چه متفاوت با روند قبلی اما دغدغه این را دارد که فردای برنا از امروزش خوش تیپ تر و تو دل برو تر باشد و این یعنی خیلی و خیلی هم یعنی اینکه باید به پرویز خان یا علی گفت !
و اما چند تا نکته :
١- بحث کامنتهای اخیر این وبلاگ ، رفته سراغ سوژه کیهانی و غیر کیهانی بودن ! اصل ماجرا هم ظاهراً از جمله یک بنده خدا شکل گرفته که حس می کنم اگر چه این جمله ، جرقه شده برای بقیه ، اما منظور نویسنده آن ، همان چیزی نبوده که بچه های کیهان برداشت کرده اند و به آن واکنش نشان داده اند .
طرف اشاره کرده که " کیهانی ها هوای همدیگر را دارند " و راست گفته و خوب گفته و درستش هم همین است و بوی نامطبوعی از این ادعا به مشام نمی رسد . اما در باب همین واژه " کیهانی بودن" ، من فکر می کنم این لفظ ، لا اقل در این یک دهه اخیر ، معنی خاص خودش را پیدا کرده و بد نیست به هم یاد آوری اش کنیم .
در فضای رسانه ای مملکت ما " کیهانی" به همان خبرنگار و نویسنده و مدیری می گویند که اول و آخرش اصولگرا باشد و اصولگرا هم یعنی فقط و فقط در اردوگاه ولایت بودن و در این اردوگاه نفس کشیدن . البته خیمه های این اردوگاه مثل دایره نظام آنقدرها هم عریض و طویل نیست و بحثش با خودی و ناخودی بودن متفاوت است . ظرفیت و گنجایشش محدود نیست و برای همه ، جا دارد اما حساب و کتابش با برخی چرتکه انداختنها جور در نمی آید .
کیهانی ها صحبتهای رهبری را گزینشی گوش نمی کنند ، دستورات حکومتی رهبر را "پیشنهاد" فرض نمی کنند ، "راز بقا" را در چیزی بجز پرچم سید علی تعریف نمی کنند و دست از مطالبه اصول بر نمی دارند و نه پا را از دایره انصاف آن ور تر می گذارند و نه دفع حداقلی را فراموش می کنند .
با این تعریف ، کیهانی بودن از سال ٧۶ به این طرف - به گمان من - معنا و مفهومش ربطی به حضور فیزیکی در مؤسسه ای واقع در میدان توپخانه و ساختمانی قدیمی و پر از بوی دوست داشتنی سرب ندارد و یک جور مکتبخانه شده برای خودش .
به همین خاطر امروز کسی به سید محمد خاتمی ( و شاید به کیهان ) این جسارت را نمی کند که به او بگوید کیهانی ! علی رغم حضورش در پست عالی این روزنامه و خیلی های دیگر و از آن طرف ، خیلی از مدیران دولتی و غیر دولتی را نمی شود کیهانی ندانست یا بسیاری از همین نسل سومی های امروز را که کیهانی تر از خیلی ها هستند مثل : احسان صالحی ، میثم نیلی ، وحید یامین پور ، رضا شکیبایی ، محمد رضا باقری ، حمید بیانی ، سید رضا داوری ، کمیل خجسته ، حامد طالبی ، احسان مطهری ، حسن روزی طلب ، مهدی پور صفا ، شجاعیان ، عرفانی ، احمد جان نثاری ، میثم مرادی ، علی افسری ، حامد زرگر و خیلی های دیگر که کیهانی هستند و کیهانی فکر می کنند .

٢- در سایت یکی از دوستان پاستور نشین خواندم و چند جا شنیدم که مدیر عامل برنا ( یعنی من ) یک ایراد داشت و آن هم ارادت به حسین شریعتمداری و حسین صفار هرندی بود !
احتمال می دهم جمله این دوستان ادامه ای هم دارد که از روی حیا ، آن را قلم گرفته اند و آن هم این ایراد بزرگتر است که " به فلانی هم ارادت نداشت " و ارادت نداشتن به فلانی در این ایام هم که خب یعنی خیلی و خیلی یعنی خیلی خیلی و خیلی خیلی هم معنی اش هر چه که باشد به دلیل "دست دوم" بودن موضوع ، به آن نمی پردازم !
اما ایراد - به زعم دوستان - چندان در گوشی و مخفی نیست . ارادت بنده به این دو سه تا حسن و حسین ، تابلو است و هزار و یک علت هم دارد که یکُمی آن نزدیکی صدای این رفقا به گفتار خوش رهبری ، نزدیکی عملکرد آنها به موازین رهبری و عقب نماندن و جلو نزدن از ولی فقیهی است که ادعا می کنیم برایش جان می دهیم و البته هزار و یکمین دلیل من و خیلیهای دیگر هم بر می گردد به عملکرد کیهان بین ٧۶ تا ٨۴ که خلاصه اش می شود اینکه جریان اصولگرایی بالا برود و پایین بیاید ، در فضای رسانه ای مدیون کیهان بوده و هست و خواهد بود و باز هم ته ِ قصه می شود همان دو سه تا حسن و حسین !
البته این ارادت هم - مثل ارادت همه ما به محمود احمدی نژاد - مادام العمر و بدون تاریخ نیست و تا روزی معتبر و برجاست که همین نزدیکی قول و فعل ، ماندگار باشد و به سرنوشت خیلی هایی که با امام عکس یادگاری خودمانی داشتند و حالا فقط از امام ، برایشان همان "عکس" باقی مانده ، دچار نشوند .
٣- یک نفر توی یکی از کامنتها ، مطلبی با این مضمون نوشته بود که هیچ دانش آموزی صفحه مدرسه کیهان را نمی خواند ! اینکه امروز چه تغییراتی در صفحه مدرسه ایجاد شده و در چه حال و هوایی بسر می برد را نمی دانم و بی خبرم اما لا اقل در برهه ای چند ساله ، با تدبیر و ایده بکر ِ قدرت رحمانی و مدیریت استادانه مریم پوریامین و کمکهای پرستو قادری و آموزشهای مؤثر دژاکام و سعدی و رزازی ، صفحه مدرسه کیهان یکی از صفحاتی بود که علی رغم داشتن مخاطبان بسیار زیاد ، فراتر از یک صفحه مطبوعاتی ، تبدیل به یک کارگاه تولید خبرنگار و گزارشگر شد .
دژاکام در مطلبش اسم چند نفر را نوشت و اسم خیلی ها را ننوشت ؛ خیلی ها که بعدها بعضی هایشان حتی به رسانه های اصلاح طلب پیوستند اما در سطح حرفه ای کاملاً قابل قبول . در آن زمان ، فقط جذاب بودن صفحه و مطالبش اولویت اول نبود بلکه کادرسازی برای کیهان و فضای رسانه ای کشور مد نظر قرار گرفته بود که الحق و الانصاف ، مدرسه فراتر از پیش بینی ها عمل کرد و در آن مقطع ، خوش درخشید و تبدیل به یکی از شاهکارهای دوره مدیریت شریعتمداری شد و دیگر هم تا به امروز در هیچ روزنامه و هیچ رسانه ای تکرار نشد و منحصر به فرد ماند .
۴ - ای خوب ِ خواستنی ! اکنون دستان نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود ، نان ! برای یارانی که دل ما را شکستند ، مهربانی ! برای عزیزانی که روح ما آزردند ، بخشش ! و برای خویشتن ِ خویش ، آگاهی ، عشق و عشق و عشق می طلبیم ... (دکتر شریعتی )
به فکر رنگ سبز ِ پس فردا
صادق مهدی غفرانی
پ . ن اول : عنوان این نوشته از مدیر وبلاگ است نه از صادق .
پ . ن دوم : این نوشته صادق ، واکنشی است به روزنوشت قبلی من با عنوان "برای یک اصولگرای نسل سومی ؛ صادق".
* پیوند این نوشته در مشرق نیوز




